باطن

 

باطن

شکم گنده ای داشت نه مث هر شکم گنده­ ای یه تکه­اش یه طئر(1) ناجوری گنده بود  طوری که مخواس بیفته پایین شاید خودشم از همین مترسید که همیشه یه شال گنده زیر شکمش مبس . وقتی در دکونش رسیدم هنو در تخته بود(2) وسید داش توجیفش (3)دنبال کلید مگشت یه وری رو پهلوی راس کج شده بود دسش کرده بود توجیف آرخلقش(4) معلوم نبود چقه چیزی تو این جیف بود که کلید توش گم شده و سید هی شونه­اش پایین تر مبرد که دسش به ته جیب برسه چشش که به من افتید نیش خندگی کرد و کلید در اوئورد انداخ تو قفل پیچ گردوند و قفل واز کرد چفت سرتاسری که پشت تخته های در افتیده بود ازجاش در اوئورد وآسوگ(5) اوئورد(6) تا کنار چارچوب . بعد یکی یکی تخته­ها ازجا در اوئورد ودر دکون واز کرد . پرسید چه چی موخی جونم  گفتم پی یرم (7) گفته صددرم(8) قند بی جوهر بدیدم و پام بنویسید  .

بابا به این سید خیلی اعتقاد داش هرروز مفرسیدم دردکونش یه چیزی بگیرم  مگف دسش خشه  برکت داره بعد تعریف مکرد بچه هم که بود باطن داشت مگفتن یه بار پی یرش یه عباسی (9) مددش بره نف بخره تو راه یه عباسی از دسش میفته وگم مشه تاریک روشنای غروبگ بوده وکوچه هام خاکی بچه نمتونه پولش پیدا کنه مشینه رو تقای(10) انبار میدون بزرگ وداشته گریه مکرده بچه بود حالا یا روش ورنمیمد(11) دس خالی برگرده یا از پی یرش مترسید اون روزا همه فقیر بودن و یه عباسی هم بری خودش پولی بود بچه­ی سید همین جور که داش هق هقگ مکرد یه آغای بزرگواری میاد بالَی سرش وو مسه (12)و مپرسه جونم چده(13) گریه مکنی اونم مگه این طئر و این طئر شده آغا مگه غمد نباشه دبه ات بده من ده پر نف کنم اونم مددش . آغا از راچینه ی انبار مره پایین ودبه مگیره زیر شیر انبار پر اَو مکنه میاره مده دس بچه ومگه بروخونه بگو نف گرفتم کارده اینا نباشه . بچه دبه مبره خونه مده دس مادرش وهیچی نمگه مادرشم اَو مریزه توچراغ اونم بنه مکنه خش سوختن چن رو مگذره هرشو مادر بچه سید او مرخ توچراغ اونم بری خودش مسوخ یه شو زن سید به شوهرش مگه سفیلم (14) نفتی که امبار هاشمگ گرفته چرا تموم نمشه تا این گف مزنه چراغ پِتی مکنه وخاموش مشه پی یرش مپرسه بابا این نف از کی گرفته بودی بچه هم راسش مگه پی یرش مگه اون جدون بود اگه مادرت چرا تو کار نیورده بود تا قیوم قیومت  این اَو  مسوخت و تموم نمشد .  

واژگان

1- طئر ta˒r: طور ، روش 2- تخته : درقدیم در مغازه ها شامل چهار قطعه تخته ی تقریبا 15× 50 سانتیمتر بود که درشیار چارچوب پهلوی هم قرار می دادند ویک چفت سرتاسری پشت آن می انداختند و قفل می کردند 3- جیف : جیب 4- آرخلقrxolaq â : آرخالُق ، نوعی قبا شبیه لباده ی آخوندی بود که دکمه نداشت وبا شالی که به کمر می بستند قالب بدن می شد 5- آسوگ  âssog: آهسته 6- اوئورد  oword: آورد 7- پی یرم piyarom  : پدرم 8- صددرم  saddaram: واحد وزن قدیم معادل 1500 گرم 9- عباسی : واحد پول قدیم معادل 4 شاهی یا یک پنجم ریال 10- تقا : سکو 11- رو ور نیامدنru var … : خجالت کشیدن  12- وو مسه  vowmessa: می ایستد 13- چده  čeda: چه ناراحتی داری 14- سفیلم  safilam: حیرانم

/ 0 نظر / 20 بازدید