ای تف بر هرچه آدم دو به هم زنه

 

پسرعمه تهرون معلم بود بابا که شنیده بود اومده  گف بریم سری به خواهرون بزنیم وسیف الگ هم ببینیم  . سیف الله با لهجه ی نیمه تهرونی نیمه فیروزبی احوال پرسی بابا کرد و اونم که بالاخره رگ دایی ممد تو تنش بود همری گفاش ازشیرین کاری ها و متلک پرونی های باباش دوسه تکه پروند و یه وختم رو به بابا کرد و گف حاجی دایی یه چیز بگمت خنده کنی بابا گف بگو  ؛سیف الله گف یاددونه رمضونا یه شیخی میمد  این جا یه ماه خونه ی خاله مموند همه ی ولات به هم مرخ مرف یه عده به اسم صوفی یه عده به اسم  نزول خور تف و لعنت مکرد . باباگفت شیخ تفرشی مگی هان خوب یادمه چه گرد و دولخی راه انداخته بود . سیف الله گفت هان خودشه یه روز بچه های مدرسه برده بودم یک مدرسه ی قدیمی نشونشون بدم دیدم لوی حوض مدرسه یه نفر که پرن و تنبون سفید برشه یه تشت گذاشته جلوش و دره هاش اشنوم رخت ولباس مشوره پس کله و ریش توپیش به چشُم آشنا اومد تو بهرش که رفتم شناختمش رفتم جلو و گفتم شما فلونی نیسی گف چرا خودمم گفتم یادمه جوونتر که بودم  رمضونا میمدی ده ما فیروزآباد درسه گف هان گفتم یادده چه الم شنگه ای راه انداخته بودی و به صوفیا فحش مدادی وسگشون کرده بودی گف هان گفتم بعدها فهمیدم خیلی از گفایی که مزدی ریشه نداش و آدمای درس حسابی قبول نداشتن ، اصلاً این طور نبود که تو مگفتی هنوزم بر همون عقیده ای گف راسش بگم همون روزام هیشتاش خودم قبول نداشتم اقه ای که پول تواون گفا بود یه مشت کویتی و چهار تا بقال وقصاب محله اتون دورم گرفته بودن رو اوئم[1] انداخته بودن رو دسم مکردن[2] منم خو مدیدم هم پول خوبی مدنُم هم بازار کارم گرم مشه و همه جا رو دس مبرنم[3] هرچه اونا مگفتن بگو مگفتم اونا تو گوشم مخوندن این صوفیه دره بچگاه از راه در مکنه ، اون یکی نزول خوره کویتی ها پولاشون براش مفرسن که براشون نگر داره او هم اونا را نزول مده و توش کاسبی مکنه ، اون یکی دگه مبینی ریش گرد کرده و  سبیل ترشیده هر روز میادمچد تا کمرش مکنه تو کون ... دخترش فرسیده مدرسه و توخونه اش رادیو داره . بالاخره روزی نبود که سرنخ تازه دسم ندن مگفتن امشو که فلونی اومد تو مجلس  تو به در بگو که دیوار بشنوئه وختی باب دلشون گف مزدم  اونام اگه شو رو منبر بودم واتفاقاً ستاره ای مسوخت صلوات مفرسیدن و مگفتن حرف حق مزنه مجلس نوربارون شده  وختی تو ده آوازه ی نور بارون شدن مجلس من مپیچید میمدن ازاین ده به اون دهم مبردن

بابا گف منم همون موقع شک بر دو بودم که کاسه ای زیر نیم کاسه هه مجلسش نمرفتم  هیشتا از اونایی که دورش جم شده بودن گفشون پا نداش[4] همه شون لات و لوتای محل بودن که غرض مرض داشتن چش نداشتن ببینن یکی رو اومده کار و بارش رونق گرفته زودی براش گف در       می ­آوردن ، نزول خوره ، مال یتیم بالاکشیده هرکه ریش متراشید وسبیل مذاش مگفتن صوفیه اینا خودشون یا تخم و ترکه ی اونایی بودن که سال مصدقی یه روز توده ای مشدن صباش مصدقی روز بعدش مگفتن زنده باد شاه همیشه ی خدا نون به نرخ روز مخوردن من همون روزام که مدیدم موتورگ سوآر مشن ودنبال این بنده ی خدا از این خونه به اون خونه مرن مگفتم این شیخ هم حکماً مث اینا ریگی توکوش داره

سیف الله پرسید چطو شد که یهو پاش ازاین ده بریده شد بابا گف  خدا پی یر [5]آقاعلی سیدحسین بیامرزه اون روزا رییس دادگاه اردکون بود یه روز مفرسه دنبالش و مگه تو خیلی دری آتیش مسوزونی اگه بوخی کون کار بگیری مگم بگیرنت وچوب به فلان جات بکنن اونم دم گذاش روکولش و رف دگه پیداش نشد بابا بعدِ این گف سبیلاش را با دندوناش گزید و گفت عجب پس خودش مقر اومد که اینا زیرپاش نشسه بودن وبازیچه شون بوده ! ای تف بر هرچه آدم دو به هم زنه  .ببین چطو  یه مشت مردم رعیت منتر خودشون کرده بودن .   


[1]-ru owom  : روآبم ، روآب انداختن : تحریک کردن

[2]- رودست کردن : تحریک کردن

[3]-mebaranom  : مرا می برند . رودست بردن : با عزت واحترام به جایی بردن

[4]- یعنی حرفشان حرف نبود . اعتباری نداشت

[5]- piyar : پدر

/ 5 نظر / 35 بازدید
محمد سعید صالحی

سلام.داستانی بود واقعی و بسیار زیبا .لذت بردم. پایدار باشید.

محسن

(بگمد )صحیح است

محسن

اصطلاح محلی (در بگو دیوار بشنو) است

محسن

اصطلاح لت و لوت نه بلکه(داشای محل) صحیح است

محسن

به جای نون به نرخ روز خور اصطلاح محلی حزب باد در فیرزاباد بیشتر مصطلح است خدا بیامرزد اقا علی حسینی استاد خواهشمند است ژیگیر شجره نامه فیروز ابادیها باشید چرا که ریشه خانوادگی انها شاید از 50 خانواده بیشتر نشود با فراخوان و اطلاعیه در سایت ژیشقدم این کار بزرگ تاریخی و ماندگار شوید