صبامرم ملا

 

صبامرم ملا

مادردریه دری بزرگ وسنگین خانه "حاجی زهری" رابه زوربازکرد  وبه من گفت دنبال من بیا ، دالون تاریک بود ،  وچشُم  جائی نمی دید ،  اما وقتی ازپیچ دهلیزه گذشتیم، دردنیای دیگری روی من بازشد ،  درپهنای راهرو بخشی ازصفه مث یک تابلوی نقاشی ازفرشتگان آسمانی بود ، که درچارچوب نما وازاره صفه قابی برای آن ساخته باشند  ، بچه های قدونیم بالباس های رنگارنگ   فرشته های کوچک این تابلوبودند ، پیرزنی باریک اندام ته صفه پشت "چخ" ریسی نشسته بود ، اومرکزثقل یا نقطه عطف این تابلوبود ، صورتی نورانی داشت ، که مثل همه پیرزنان هم سن وسال اوبا چارقدوکلاغی محصورشده بود ، یک لحظه فکرکردم ،  بچه ها واقعا مثل فرشته ها دارن دورسراو پروازمکنن ، ناگهان چشش به ما افتید ، وباسرعتی که ازاوانتظارنمی رفت ، ازپشت چرخ بلندشد ، وتالب صفه به پیشوازما اومد، باخوش روئی ازمادراحوال پرسی کرد   وبعدگفت چه عجب ؟ مادربه من اشاره کرد ، وگفت : اوئوردمش دس بوس شما ،  حاجی گفته هرچه شما کردی واین پسرما ، "حاجی زهری" گفت هرچه خداکنه ، من وحاجی همسفرمکه بودیم ، مث بچه خودم مواظبشم ، مادرکله قندی که با خوداوئورده بود ، ازتوچادیشوحموم بری کژی  (keji)دراوئورد  و روی تاقچه  صفه گذاشت ، وگفت کمگی شیرینی اوئوردم  اشاالله خجالتتون درمی ییم  .

حاجی زهری: اوا چرا زحمت کشیدین ؟

مادر: قابل شما نداره

حاجی زهری: صاحبش قابله  ، بعدپرسید عم جزء خونیوردی

مادر: نه ، سرم نشد بالله

حاجی زهری: باکیش نی ، خودم مدمش ، هروخ تونسی یکی براش بخر

مادر: چش

حاجی زهری: چشت خدانگرداره

مادرخداحافظی کرد ، ورفت ، حاجی زهری ازتاقچه صفه یک عمه جزء برداشت ، بوسید وبا مهربانی ازمن پرسید ، بلدی وضو بگیری ، گفتم بله ، گفت باریک الله پسرخش ، په بروپائین جو واشاره کرد  به سمت دیگرحیاط ، وضوبگیربیا  ، حادرباش نیفتی تواو  ، وقتی برگشتم جائی درکنارخودبرای من بازکرد ، وگفت اینجا بشین، یادت باشه  ، هیشوخ بی وضودس به قرآن نزنی ، بعدقرآن راجلوی من گذاشت ، وصفحه اول رااوئورد ، خطگی که علامت هائی دررووزیراون بود ،  به من نشون داد ، و گف به این اولی که بالای این خط هه ، مگن "سر" به دومیش مگن " بر"  به خطگی که زیرشه ،  مگن "زیر" ، حالا بگو اَ ا ُ اِ ، درس اولم ایروکی (irowki)شروع شد  ، بچه هاکه 10 ، 12 نفری     می شدند ،  همه دوزانونشسته بودند ، وبا صدای بلندوآهنگ کش داری درس خودرا تمرین می کردند ، موقع خواندن خم وراست می شدند ، ومث اینکه بخواهند ، قرآن راسجده کنند  سرراتانزدیک خطوط پائین  می آوردند، دختران حتی باموی سرشان قرآن رالمس می کردند ، یک دسته      می خواندند ، الف دوسر داره ، دوبرداره دوزیر، گروهی دیگر    می خواندند : الف ولام سرال ، ح ومیم سرحم ، الحم ، دال بردوالحمدُ ، دسته سوم می خواندند ، قاف ولام برقل الف سراَ  قل اَ ، عین  و واوبراُو قل اعو ، ذال برذ ُ   قل اعوذُ ، دسته چهارم عم جزء راتمام کرده بودند ، ونیازی به "هجی "کردن نداشتند  ، فقط هرجا گیرمی کردند ، ازهجی کمک می گرفتند  درسشان سوره الرحمن بود ، ووقتی به آیه فبای آلاء ربکما تکذبان می رسیدند  ، حرکات موزونی به اندامشان می دادند ، شاید اینکه درهردوسه آیه تکرارمی شد، آنان رابه وجدمی آورد ،"حاجی زهری" مث اینکه چندگوش داشته باشد ، حواسش به همه بود ، ازصدای ناموزونی که درآهنگ دسته جمعی آن ها می شنید ، به اشتباه هریک پی می برد   و آن رااصلاح می کرد .

به هرکه مگفتم صبامرم ملا ، تامتونس ، تودلم خالی مکرد هنش (henš) بچه مگه دینه ای ، هیشکاردگه نداری ، آدم عاقل خوخودش رازیردس ملا نمندازه ، اقه مگن توگوشت نرفته که ملاهابیخودی آدم راکتک مزنن ، راس مگفتن ،  مخصوصاً آوازه آمنه دررفته بود ، که "کلی چخ" (keličax)لای انگشتای بچه ها مذاره وتامتونه فشارش مده  ، یا با کلی چخ مزنه روناخن دست بچه ها  ، برادرم هم ، مگف ملاها تابتونن ازبچه هاکارمکشن ، ملای  مابه دخترگا مگفت چخ بریسید ، وماپسرگاکه غیرازاَو(ow) ( آب) اوئو ردن کاری نداشتیم ، بی محلی مکرد ،  من یک باربری اینکه خودم راعزیزکنم ، به ملا گفتم منم بلدم ، چخ بریسم ،  اماهنوزیک دومی نرشته بودم که دوک کج کردم ، ملابا کلی چخش اومدسراغم ، آخرش هم مجبورم کرد، خودم دوک ببرم دکون اساهاشم ، که راس کنه گفت مزدش هم بادخودت بدی . هنوداغ صناری هائی که به اساهاشم دادم ، رودلم مونده ، اوازقول معلمش مگف : ملای ما هررو صبح مختئه (maxtae)اون داده بود ، یک هوئن نمک "لک "یا "دونه" بکوئیم ، بعدش هم یکی یک چوب به هرجامون که مرسید مزد  ، ومگف حالا برید پس قرآن . اگه بچه هاچش سفیدی مکردن ، مبردشون لوزیرزمین نموروتاریکی که  زیرصفه اش بود  ، به پائین زیرزمین اشاره مکرد ، ومگف ، اینکه می بینی سرش توسوراخه ، ودمش دره ، اژدهاست ، که دره مره توکرش (keroš) (= لانه) ، اگه ان باربدی کنی ، مندازمت ، ته زیرزمین ، تااژدها یک لقمه چپت کنه ، معلمون مگف واقعا ً یک چیزی شبیه مارکه تنه اش به کلفتی تنه درخت توت بود ، درپائین زیرزمین به چشم می خورد  ،  من وختی قرآن راتموم کردم ، تازه فهمیدم که آن شیء واقعا یک تیردستگاه زیلوبافی است ، که بخشی ازآن درقسمت تاریک ترزیرزمین قراردارد ، وازآن بالا دیده نمی شود ( نیزنک . صادقی 1386 : 125-120) من باکوله باراین ذهنیت خراب وباترس ولرز صبح همراه مادر به ملا رفتم ،  اتفاقا خونه "حاجی زهری"  هم زیرزمینی شبیه آنچه معلم برادرم گفته بود داشت ، ومن وختی ازجلوی آن عبورکردیم ، کج کجکی رفتم ، وسعی کردم ، چشم به پائین زیرزمین نیفته . ،  ولی وقتی چهره نورانی "حاجی زهری" رادیدم ، باآن متانتی که دربرخوردبابچه هاداشت ، زیرلبی گفتم  غلط مکنه اونی که مگه ملاهابدن ، بعدهاالبته دراینکه ملاها ازبچه هاکارمکشن ، دیدم "حاجی زهری" هم استثنا نیست   اما هرگزکارسختی به بچه ها نمی داد ، فقط به دخترها       می گفت  ، چخ بریسن وپسرهاهم موظف بودند ، حیاط راجاروکنند ، وکوزه یا سبورابه آب انبارببرند ، و ازآب پرکنند ، این کارمقداری سخت بود  ، بخصوص اگربدشانسی می آوردی  وکوزه یا سبوی سنگینی برت می افتید . من البته بعدها یک باربدجنسی کردم ، وسبوی ملا راعمداً شکستم ، بعدهم گفتم  سنگین بود ، ازدستم افتید ، وملا ازآن پس "سگک" یا "تنگک" مدادم ، که برم اوبیارم .

 

واژگان

ایروکی (irowki) : این طوری

باکیش نی : اشکالی ندارد

تنگک (tongok): سبوی کوچک

دونه: پنبه دانه

سگک (sagok) : کوزه کوچک دهن گشاد که برای بچه ها می ساختند -

کر (ker) : لانه

کژی  (keji) : ابریشمی

کلی چخ" (keličax) : چوب دوک مانندی که ریسندگان به کمک آن چرخ ریسنگی  را می چرخانند

مختئه (maxtae)  : سهم دادن

نمک "لک " (lok): نمک سنگ

هنش (henš) : صوت اظهارتنفر یاگریزازچیزی

منبع

صادقی 1386، جمال ، آخرین یادگار ، به سعی محمدحسین حاجی ده آبادی ، ولی ، کرمان

 

/ 2 نظر / 32 بازدید
میلاد

سلام واقعا پشتکار شما جای تبریک و تحسین دارد. برایتان توفیق بیشتر در مسیر پژوهش و نگارش آرزومندم. توفیق رفیق راهتان باد

انجمن وبلاگ نویسان

انجمن وبلااااااااااااااگ نویساااااااااااااان. از شما دوست عزیز برای عضویت در انجمن وبلاگ نویسان دعوت به عمل می آید. انجمن وبلاگ نویسان : جایی است برای اتحاد همه وبلاگ نویسان جایی است برای تبادل نظر جایی است برای تبادل اطلاعات جایی است برای رشد فکری جایی است برای شما بی صبرانه منتظر حضور گرم شما دوست وبلاگ نویس هستیم. با حضور شماست که این انجمن روز به روز بهتر و بهتر می شود. ممنون از حضور فعال شما. آدرس ها : www.blogforum.ir www.blogclub.ir [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]