بچه­ ی دز و نماز خون

 

جلوی درخونه دمر روی خاک­ها خوابیده بودم بغض راه گلوم را گرفته بود وبه هک هکگ[1] افتیده بودم

سایه ی یکی را دیدم که بالای سرم ووسیده  به سمت من دولا شد وگفت رضا تویی پس چرا روی خاک ها دمر افتادی از لهجه ی ترکیش[2] فهمیدم حاجی ریشه جوابش ندادم اما او منتظر جواب نماند دستم راگرفتو به سوی خود کشید و از زمین بلندم کرد وگفت بلند شو برویم خانه ی ما میفرسم دنبال بابات بیاد اون جا ببینم چرا از خونه درت کرده زنش بی بی حکیمه گفت تامن یه گوزبون برات درست مکنم برو پایین گودال باخچه دس وصورتت بشور مرتکه گنده گریه نمکنه که بابات بیاد منم دعواش مکنم به چه حقی بچه ی ییتیم زده گرچه حکماً یه بدی کردی .گفتم نه کاری نکردم گف درغ نگو خبر دارم که خیلی هم بچه ی مظلومی نیسی . گفتم پی یرم عادتشه که دق دلش سر من خالی مکنه .

از راچینه ی گودال باخچه پایین رفتم میون گودال باخچه حوض ماه و ستاره ای داشت که دو تا حوض توی هم بود یکیش شکل ستاره ی پنج پر بود که میونش هم یک حوض گرد ی ساخته بودند اوء صدری چون گنده بود دو شاخه اش کرده بودند یکی از زیر زمین می رفت تو حوض میونی فواره مزد و در میمد از حوض سرریز مشد مرخ تو حوض اولی یه شاخه هم راست میمد  قاطی اون مشد و دوشاخه از یک راه در مرفتند نشسم سر حوض پنج گوشه با حرص دو سه مشت پی در پی آب به سر وصورت زدم بعد هم پرن تنبونم در آوردم رفتم توآب . آروم شدم ولی به جای غصه شروع کردم به حسرت خوردن  کاش خونه ی ما هم همچو حوضی وگودال باخچه ای داشت کاشکی بابای منم مث حاجی ریش خوش اخلاق و مهربون بود کاش زن بابا نداشتم و مادرم زنده بود بی بی حکیمه از روی پیشگاه بالای گودال باخچه رشته ی فکرم را پاره کرد وگفت رضا این چه کار زشتیه کردی پرن تنبونت برکن بیا بالا حاجی اگه ببینه پوستت مکنه . بالا که رفتم بی بی حکیمه گفت بیا گوزبون دم کردم بخور جوش کردی مرض پرضی به هم نرسونی و پیاله ی چینی پر از گوزبون گذاش جلوی من حاجی ریش لکه ی نبات در پیاله چینی انداخت و با قاشق به هم زد وگفت بخور تا بریم سر اصل قضیه باید برای من تعریف کنی چه کارکردی که بابات ترا زد او مرد زحمت کش و خانواده دوستی است بی جهت ترا کتک نمی زند راستش را بگو لحن او آن قدر پدرانه و مهربان بود که نتوانستم حقیقت را پنوم کنم گفتم بابام آدم حسابم نمکنه همه اش با توپ و تشر امر و نهی ام مکنه بد زبونه فحشم مده حالا فحش خودم بده باکیش نی فحش مادر مرده ام مده گورش بالا مده [3] این کارش خونم جوش میاره منم فحش زن و بچه اش مدم اوخ میفته به جونم تا متونه کتکم مزنه بی بی حکیمه رو به حاجی گفت استغفرالله یادمه مادرش که مرده بود رضا هنوز شیر مخورد حاجی برده بودش خونه ی معصوم جان مشناختیش که خیلی پرشیر بود نوه های عموی شما هم شیر می داد معصوم جان به حاجی گفته بود من فحش مدم صبا که گنده شد اگه فحش داد گور من بالا ندی حاجی هم گفته بود حالا او بزرگ بشه فحشم داد باکیش نی اگه حاجی این جا اومد این گف معصوم جان یادش مندازم فحش بچه که پاکه و بد اومدن نداره  حاجی ریش گف باباش رفیق منه تو یه تغار شنا مکردیم این جوریام نیس که به این خاطر زده باشدش آقا رضا داری طفره میری وحقیقتش به من نمگی گفتم اصل دعوا خاطر یه کاغذی بود که مدرسه مون داده بود روش عکس نادرشاه بود معلمون گفته بود این ببرید به پی یراتون نشون بدید و یک نومن بگیرید بیارید مخوان قبرش درس کنن به پی یرم که نشون دادم گفت پدرسگ هر رو هر رو پول موخی دو رو پیش بود 5 ریال گرفتی بذار یک زخمم کهنه باشه یه زخم دگه ام بزن  فرنگیا [4] خودشون حقوقای مف مگیرن و راس راس راه مرن خی مکنن مردم دگه هم پول باد آورده دارن پسین که رفتم مدرسه همه ی بچه ها پول آورده بودن یکی من بودم که پول نداشتم خیلی خجالت کشیدم  صباش مدرسه نرفتم تو بالاخونه قایم شدم همه که در رفتن و خونه خالی شد  بابام یه اتاق داره که همه چیش اون جا قایم مکنه شیشه ی یه پنجره اش شکسه جلوترام هر وخ هیشکه خونه نبود از این پنجره مرفتم تو اتاقش و فضولی مکردم اما چیزی نمدزیدم بابام فکرش هم نمکرد که من بتونم از این پنجره برم تو اتاقش رفتم تو و در مجریش واکردم و یک دسته اسکناس دو تو منی توش بود همه ش ورداشتم و در اومدم شمردم 120 تومن بود افتیدم تو این فکر که مث ناصرگ برادرم بگریزم و برم تهرون همری بابام چن بار رفته بودم اردکون پیاده راه افتیدم و هد [5]یخدون رفتم اردکون یه ماشین تانکر جلوی قهوه خونه ی آب غوره ووسیده بود رفتم کنارش ووسیدم که وقتی شوفرش  اومد بگم ببردم تهرون یه وخ دیدم یه مرتکه سبیل کلفت داره میاد و نگا نگام مکنه ترسیدم گرختم رفتم تو بازار اردکون یخه حلوا تق تقی خریدم و خوردم دو باره پیاده برگشتم خونه نمدونسم که بابام از صب داشته دنبالم مگشته ته یخدون هم رسیدیم چشم که گلش افتید پا به فرار گذاشتم تا نزدیکای محمودآباد دنبالم کرد وگرفتم خیلی دلش جوش بود همه موهای ریشش سیخ شده بود کتکم نزد فقط گفت خیر نبینی بچه یاد حرف نه نه بزرگم افتیدم که گفته بود اگر آذر بابات  بدی و نفرینت کنه همه ی موهای ریشش آمین مگن وقتی ریشش را اون طور دیدم خیلی ترسیدم خیال مکردم دارن آمین مگن تا خونه دسم ول نکرد اما خونه که رسیدم رفتم پایین جو دس و صورتم شستم و وضو گرفتم اومدم تو تالار زیر بادگیر  ووسیدم که نماز بخونم  همین طور که داشتم نماز مخوندم سر و صدای کسی که داره با درخت انار جلوی خونه ور مره مشنفتم یه وخ دیدم بابا با ترکه ی انار زد به گیسکای  پام و گف پدرسگ دزی مکنه و نمازم مخونه از دسش گرختم دنبالم کرد از بشن دیوار خلا بالا رفتم  و پریدم تو کوچه پوس دسم کنده شد حاجی گف ببینم بعد به زنش روکرد وگف برو آب سرخگ بیار بزن روش چرک نکنه بی بی حکیمه گف موندم ماطل که براش دل بسوزونم یا از دسش عصبونی بشم ببین یه وجب بچه چه کارا که نکرده حاجی گف پی یر پسر زبون هم نمفهمن حاجی بین امروزیا و دیروزیا سرگردون مونده خودش با رسم قدیم بزرگ شده و ملا رفته بچه اش مذاره مدرسه امروزی و مخواد مثل قدیم بزرگش کنه نمشه که معلم یه چیز دگه مگه ، هم کلاسی یه جور دگه بابا یک جور دگه بچه بین این تضادها گیر مکنه اونوخ هم دز مشه هم نمازخون بی بی حکیمه گفت ببین خطر از بیخ گوشش گذشته اگه با اون شوفر مرف معلوم نبود چه بلایی سرش بیاد تو را خدا به حاجی بگو یه فکری بکنه .

 


[1]- hekhekog : سکسکه

[2]- میبدی ها هرکس با لهجه ی غیر میبدی حرف بزنه می گویند ترکی حرف مزنه

[3]- guroš bâlâ meda : به گورش توهین می کند  

[4]- farengiyâ : در قدیم مردم کوچه و بازار به فرهنگی ها ( معلمین ) فرنگی می گفتند

[5]- had-e : از طرف ، از راهِ

/ 1 نظر / 23 بازدید
محسن

1بشن و بالا با هم میاید2 ما اصطلاح گلیسک ژا را تلفظ میکنیم