54- عید دیدنی

 

 

صب عید بابا شال وکلاه کرده مث سون و مون آدم در اتاق پنج دری کنار منقل نشست دوقوری شلجمی گل سرخی که در یکی آب جوش و در دیگری چای بود روی منقل در طرفین آتش گذاشت . مادر سماور برنجی زغالی را روشن کرد و در بخاری تو دیواری اتاق گذاشت . یک سینی پر از استکان کمر باریک که بابا از کربلا آورده بود کنار دست بابا گذاشت دول قند (1) که پر از قندشکسه بود با دو دست تالگ (2) زیر استکانی ، قیلون وکاسه ی تنباکوی نانی(3) با تنباکو ی خیسونده همه به نحوی که در دستر س بابا باشه در تاقچه یا درکنار دیوار اتاق چید و از اتاق در رفت . بابا انبر به دست آتش منقل را جا به جا می ­کرد و در فاصله­ ی مناسبی با قوری به طوری که نه چای بجوشه و نه سرد بشه قرار می­ داد . از گوش به در بودن و چش کشیدنش معلوم بود که منتظر اولین مهمون نوروزیه .درست در همین لحظه صدای درویش قنبر تو دهلیزه­ ی خونه پیچید بابا ابرو در هم کشید و با بداخلاقی گفت برو به مادرت بگو یه کاسه­ ی آرد گندم بددش(4 ) بره تو نیاد که اول صب پروامو گدا نیس (5 ) .  اما هنو درویش قنبر پشت ور نکرده(6 ) بود که صدای لرزش دار صفرگ تو دهلیزه پیچید مخوند و پیش میمد.  تقریباً پشت در اتاق مهمونی رسیده بود که مادر با دسپاچگی یه کاسه­ ی گندم هم به او داد اما صفرگ گفت خدا بیامرزه حاجی میرزاصادق (اسم پدربزرگم بود ). خدا روح امواتتون شادکنه بچای حاجی صب نوروزه بچه­ هام آجیل مخوان گندم چه تخه­ شون مره ( 7 ) مادرگف همین جا ووسا آجیل براد بیارم و رفت یک پیشدسی پر تخمه بوداده­ ی هندونه و تنه­ ی بو داده ( 8 ) و نخود کشمش  آورد داد به صفرگ ؛ او هم رخت تو کیسه­ ی درازی که رو شونه ه­اش انداخته بود و بلندیش اندازه ی دو بر (9 ) بالا     تنه­ اش بود  بعد هم دعا گویان رفت . بالاخره انتظار پدر به سر آمد وحاج اسدی اولین مهمان عید از راه رسید با او به اتاق مهمانی آمدم که می­ دانستم پاش نشستن خشه ( 10 ) هنوز احوال پرسی بابا و حاج اسدی تموم نشده بود که دایی محمد و حاج میرزا هم که همسایه­ امان بود وژاپنی حرف می­ زد ( 11 ) وارد شدند . حاج اسدی پیرمرد بذله ­گو وخوش مشربی بود بیشتر از بابا قصه بلد بود و مردم او را قصه گوی محل می­ دونستند هر روز بعداز ظهر که از صحرا بر   می­ گشت روی میدون شیخ حسینگ رو به روی دکون حلاجی پسرش می­ نشست و پسرش هم یک چادیشو ( 12 ) بزرگ پر از کروزه ( 13 ) مذاش جلوش پیر و جوون دورش جمع می­ شدند او قصه می­ گفت و کروزه می­ چید ( 14 ) مردم هم قصه گوش می ­دادن و کروزه می­ چیدند درهرمحفلی بود بازار شوخی ومزاح رونق داشت . دایی محمد هم دس کمی از حاج اسدی نداش اما او قصه بلد نبود ولی متل و متلک پرون قهاری بود با شیرین کاری­ هاش زبونزد خاص وعام شده بود مردم دوسش داشتند پشت سرش بهش مگفتن منگر بیچاره گر هم نبود . و درحضورش دایی ممد صداش مکردن حالا این دو تا تو یه جا هم افتیده بودند (15 )   

حاج اسدی با لحن گلایه آمیزی به بابا گفت این منگر ( او حتی درحضور هم محمدرا منگر صدا می­ کرد) "زبونش گرو­ی آش ترشه" (16 )نیش داره ، مگزه ، پری روزا (17 ) رو میدونگ شیخ حسین داشتیم کروزه مچیدیم ،" بیجک سه کلک" (18) اومد رو میدون ردشه ، بیچاره داش راه خودش مرف، کارشه کسی نبود، منگر صداش کرد : حسینا بیا اینجا ، جوون مردم از همه جا بی خبر اومد جلو و معقول کنارش نشس ، منگر اول یخه شاخ جیبش گذاش و خوشبه خوش اومدش داد (19 ) .گف من جد و آبادد مشناسم ، باهمه شون کل و کلی   ( 20 ) داشتم ، با مادر خدا بیامرزت هم سلام علیکی داشتیم ، زنکگ زحمت کشی بود، مگفتن روزی یکی کار کیسه ای ( 21 )  مبافه خوب  تیمار بز و کهره مکرد (22 ) دو تا گوی شیرداش ، اقه زرنگ بود که از اَو (آب) مسکه [1]مگرف ( 23 ). ماشالاش باشه یک  ... داش قد تغار ، مردم که مدونسن  این تعریفا آخرش به یک متلک ختم مشه ، همه زدن زیر خنده. "بیجک سه کلک"  از هم وا رفته بود (24 ) اقه گیج شده بود که نمدونس چه کار کنه، مخواس اَو شه بره تو زمین (25 )  ، مدونس هر چه بگه منگر بترش مگه ، سرش زیر انداخ و فقط گف دایی ممد تو هم” پنبه کشیدی تو سبد ما گذاشتی“ و رفت ، دایی محمد در جواب حاج اسدی گفت تو حالیت نی ، این تخم سگ خیلی اغوزگ (26 ) شده ، پرن  تو تمون مکنه  ( 27 ) تو کوچه­ ها قر مریزه ، دو رو بری­ های خودش را آدم حساب نمکنه، آغا کارش به جایی رسیده که طلبون دختر بزرگون مره ، اون روزم رو میدون ده تا بزرگتر نشسه بودن مثل خر سرش زیر انداخ رف باد آدمش مکردم . هرکه دو روز رفت کویت و دو ریال پسغن ( 28 )  کرد که نباد قیافه بگیره و یادش بره کی بوده و چه کاره ؛ بد کردم ؟!  نخواسم حکایت این مثل بشه"نادیده قبا دیده حالاکه دیده بر بشن قبا ریده" اینا اگه جلوشون نگیری صبا مشن همه کاره ده و به چارتا بزرگتر خودم بی محلی مکنن آدم بزرگم که نمتونه دهن به دهن این پاچه پاره­ ها ( 29 )  بشه خودش را کنار مکشه .  ولات مشه بی در و پیکر دگه سنگم رو سنگ بن نمشه . حاج اسدی گف یعنی تو تا اون جاش خونده بودی . دایی ممد گف په چه . حاج اسدی گف حالا این قرگ مداد و خواسی تو پوزیش کنی اون سید شاه جینه بادی(30)  چه ؟ اونم قر مداد . حاجی میرزا پرسید منظورت کدام سیدی است . حاج اسدی گف یه سیده­ ی هه قده­ ی بلند داره . گر گره از گردن به بالا یه نخ مو تو سر و صورتش نی  سر وکله­ اش مث تاس سفید نکرده هه .

حاجی میرزا بله فهمیدم چه کسی می­ گویید

حاج اسدی  سید بیچاره سوآر چرخش بود داش جلوی مسجد دوآزه امون مپیچید ته رخونه ( 31 ) . صداش کرد وگف بیا این جا کارت دارم . سید هم اومد گف همپی ( 32 ) من شو یه لمگ ( 33 )  بیا تا در خونه­ ی ما . بردش در خونه و صدی زنکه­ ش زد زنش که اومد در خونه . سید نشون داد وگف اگه من گرم این کیه اگه این گره په چرا به من مگی گر  . سید بیچاره مگه بر هرچه مردم آزاره لعنت و سوآر چرخش مشه و مره .

حاج میرزا ، آقامحمد شوخی کرده

دایی محمد گفت حالا تو نه که خودت آقای بروجردی هسی . رفتی مکه اوی توبه سر خودد ریختی  یادد رفته اون شرطای خرکی مبسی بعد رو به حاج میرزا کرد و گف یه بار شرط بسه بود یه قند ارسی ( 34 ) با دندون بتروسونه (35 ) و بخوره !

بابا گف : این خو چیزی نیس آزر ( 36 ) خودش داده اون مردم آزاریاش بگو . یه شو با سید سلیمون مرن تو گوش هم که سر به سر دو نفر بذارن صب مکنن  نیمه شو که مشه یکیشون مره در خونه ­ی دکتر ممد  مگه اسمال قصاب حالش به هم خورد دره ممیره اون یکی دگه اشونم مره در خونه­ ی اسمال قصاب و مگه کهره­ ی دکتر ممد  کارت اومده زودی خو را برسون حلالش کن . بیچاره ها تو اون تاریکی شو مرن درخونه­ ی همدگه مفهمن یه کسی دسشون انداخته .

 

واژگان

1- dul-e qand : کیسه ­ی گرد با دهانه ­ی کشدار که از پارچه می ­دوختند و ظرف مخصوص قند شکسته یا حبه شده بود  2-  tâlog: سینی کوچک مستطیلی شکل مخصوص زیر استکان 3-  nâni: سفال سفید که با خاک چینی می ساختند  4- bedadoš : به او بدهد 5-parvâm nis : پروا داشتن یعنی حوصله وتحمل داشتن  6-poštvar kerdan : پشت ورکردن یعنی دور شدن 7- taxxašun mera : تخه رفتن یعنی به دردخوردن ، مفید بودن  8- tana-e budâda : هسته­ ی بو     داده ی زردآلو 9- dobar : دو طرف  10-pâš nešesan : پای کسی نشستن یعنی با کسی نشست و برخاست کردن  11- ژاپنی حرف زدن یعنی با لهجه­ ی غیر میبدی یا کتابی حرف زدن  12-čâdišow  : چادرشب ، ظرف چهار گوشه ­ای از جنس کرباس که برای حمل علوفه به  کار می رفت  13-koruza  : جوزقه 14- در میبد پنبه را با غوزه ازبوته می کندند وحلاج ها مجبور بودند و پنبه را از غوزه جدا کنند و به این عمل کروزه چیدن می­ گفتند 15-ham oftidan : به هم افتاده بود 16- ضرب­ المثل است درمورد افرادی که زبان گزنده دارند گفته می شود 17-pariruzâ : چند روز قبل   18- bijog se kolog:  نام استعاری است که جوان ها برای یکدیگر انتخاب می کنند 19-xošbaxošoumad : خوش آمدگویی 20-  kel-o-keli : گفتگوی دوستانه 21- : کرباسی که مخصوص کیسه­ی حنا می بافتند  22- : رسیدگی به تغذیه ی گوسفندان 23-az ow maska megeref  : کره گرفتن ازآب  مثلی است برای زنان زبر وزرنگ 24- ازحال خود بیرون رفته بود 25- :  اصطلاح است برای کسی که به خجالت می افتد  26-  oγozog: از واژه­ی اغوز بودن به معنی مغرور و از خود راضی بودن 27-peran tu tamun kerdan  : در قدیم که همه تنبان می پوشیدند وپیراهن روی تنبان می افتاد اما جوانانی که فیس و افاده داشتند پیراهن را درتنبان می­ کردند و این کار در نظر مردم سبک سری بود . 28- pasaγan : پس انداز 29-  آدم بی سر و پا 30- jinabâšâ : شاه جهان آباد یکی از روستاهای میبد  31-roxuna  :  رودخانه که منظور مسیل است  32-hampey   : همراه ، هم گام  . 33-yalamog  : یک لحظه­ ی کوتاه . گرچه پیش از این نوشته­ ام ممکن است مقلوب و تلخیص " یک الهم" باشد یعنی مدت زمانی که برای فرستادن یک صلوات کافی است ولی گمان می­ رود برگرفته از واژه­ ی  "یک لمحه " باشدکه یعنی یک چشم به هم زدن . 34- orosi : قند کارخانه­ ای . این واژه روسی است و چون این نوع قند در قدیم از روسیه وارد می  ­شد و به این نام معروف بود بعدها نام " ارسی " برای قندهای تولید     کارخانه­ های داخلی هم باقی ماند  35-torosundan  : بادندان تراشیدن36-zer â :  آزار

 


[1]

/ 3 نظر / 32 بازدید
شهرزاد

دست و قلمتون درد نکنه ! جواب ما ندادی کتاب فروشی کجا کتابتون رو داره ؟ داییم سی سالیه از ولایت دوره استاد بوده بازنشست شده دلش غش مره برا این چیزا قدیمی کتابای آقای طباطبایی و پیری داره مخام کتابدون بهش هدیه کنم .

شهرزاد

ای وای ببخشید شما جوابم داده بودید من ندیده بودم.لطف دارید .حالا اقای حسابی ادرسش کجاست ؟

میم

با تشکر به نیم نگاه شما به مرحوم اسمال قصاب به عنوان قصاب محل و داستان های آیشان