دنباله شبیه مختار

دنباله شبیه مختار

خیلی هاهم ازروپشت بونا بری تماشا ووسیده بودند > دخترای جوون بون به بون دنبال مامیمدن ، به اول بازار حاجی آغیاکه رسیدیم ،حاجی حسین بی خیا ل همه جا کناردرخونه به تماشا ووسیده بود ، حسین دول دول وقتی راس اورسید ، به تحریک دار و دسه اش فرمان ایست دادو بااشاره به حاجی گفت پنش تومن جریمه ش کنید ، حاجی بنده خدا تاخواس این پا اون پا کنه ،  حسین دول دول مرتکه دینه یه گف کلفتی بهش گفت  حاجی ازترس آبروش دست توجیب کردو یک دوتومنی درآورد دادبه حسین دول دول من که دیدم پیاده دنبال اینا برم تفریحش بیشتره ، همراشون شدم ، ازمیدون بزرگ وکوچه درخت امام رضا رفتیم رومیدون سربالا ، اینجام زیربازار حسین دول دول یقه آغا محمود راگرفت وجریمه اش کرد ، همه ازحسین دول دول می ترسیدند ، بالاخونه اجاره داده بود وعقل درس حسابی که نداشت ، بزرگترکوچکتری هم سرش نمشد ، هرچه ازدهنش درمیمد به آدم مگف ، این جوونای بدجنس مخصوصا اوراانتخاب کرده بودن که پا توکفش بزرگترا بکنه ، همه بخندن ، تایک جا می دیدن یکی که سرش به کلاش می ارزه ووسیده یه پیک تولمبر حسین دول دول می گرفتن ، اونم مفهمید که چه کارباید بکنه ، یک فرمان ایستی می دادو جریمه ،تاپولی نمی گرفت ردنمی شد ، البته کسی ازاین جریان وتنبیه دلخورنمشد  همین جور که دنباله کوچه طرفدارای مختار صلوات می فرستادند ،دارودسه حسین دول دول هم پاچه سروبالا می گفتند  ازکوچه پیررزگ رفتیم روسیدقنبر ،اینجا دگه محله مانبود  ولی دلیل این نمی شد که حسین دول دول کسی راجریمه نکنه ، یکی دوتا ازبازاری های بشنیون ومیبد راهم جریمه کرد، ازدروازه میبد که دررفتیم ، دگه جاده بیابونی شد ، ازکنار کرخونه  گذشتیم وبه مزاربالا که روبه روی نارنج قلعه بود رسیدیم  ازبالای کوچک واردکوچه درازشدیم واومدیم رومزارفیروزآباد ، خی کنم یک فرسخی راه رفتیم ، اگه بیشترنباشه ، نصف بیشتربلوک دورزدیم  ، دم بازارمزارهم حسین دول دول باج خودش راگرفت ، ازبازاردواشی وحسین حاجی علیرضا ردشدیم وازکوچه باغ زردک اومدیم ته روخونه که پشت میدون دروگ بود ، همون جای اولمون ، اینجا نزیک بودازتعجب شاخ دربیارم ، اینهمه آدم از کجا اومده بود ن، ازاول باغچعلی تاروی پل میدون کیپ درکیپ آدم نشسه بود ، حتی رودیوارباغچعلی پرآدم بود ، قراربودشبیه مختاربخونن و چون جمعیت زیاد شده بودورومیدون جا نمی شدند ،این جا جمع شده بودن ، نمتونم بگم چقه بودن ، من تاحالا اینهمه آدم یک جا ندیده بودم ، خیلی هاشون نمشناختم  ، ازلهجه هاشون مشدبفهمی که ازشورک ومحمودآبادگرفته تا ده آبادومهرجرد اومدن ، چون تومیبد فقط توفیروزآبادشبیه مختارمخونن ، دلیلش هم اینه که شبیه شوهای(تعزیه خوان ) خوبی داره ، برای پیداکردن شترهم دردسرشون کمتره چون که شتردارهم زیاددارن ، مگه اصل کارمواداولیه نیس ، البته این طورکه    شنیده ام  در"بیده" هم که یکی دیگرازمحلات میبداست ،این شبیه راداشته اند ، ولی نه به طول وتفصیل فیروزآباد ، داشتیم قصه مونومی گفتیم ، نمدونم گفتم یانه که تخت شبیه خونی هم دریک جای بلندی کنارروخونه گذاشته بودن ، ازهمه اونا که تاحالا تومعرکه بودن فقط مختار، شیپورچی ها وطبال ها متونسن توشبیه خونی باشن ونقشی بازی کنن ، بقیه همه رفتن جائی بری نشسن پیداکنن ، مختاررفت بالای تخت ،دائی محمداونجا منتظرش بود ، دائی محمددراصل مخالف خون بود، همیشه شمرمشدیافوقش عمرسعد ، دراین شبیه هم اوبیشترین نقش راداشت ، چون آدم بامزه ای بود ، باحضورذهنی که داشت حسابی متونس مردم رابه خنده بندازه مونده شدم باقیش باشه یه روزدگه برادون مگم .

ادامه دارد

 

 

 

/ 0 نظر / 23 بازدید