قصه ی بچه های میبد : آقای میبتی

آقای میبتی [1]

بابا راست مگف تو دبیرستان زمینه برای خراب شدن آدم خیلی آماده بود . دبیرستان ملغمه ای از اخلاق و رفتارهای و  تربیت های مختلف بود زیرا بچه هایی از 17 پارچه ی بلوک ومعلم هایی از هفت اقلیم کشور در آن جمع بودند  از هر قشر و گروهی که فکرش بکنی تو مدرسه بود از 24 نفری که توی دبستان همکلاس بودیم فقط 8 نفر پا به دبیرستان گذاشته بودند در این جا مثل دبستان ما اولین نسل کوتوله وکوچک اندامی بودیم که جای درشت اندامان دوره ی قبل را می گرفتیم  حتی اونایی  که یک سال از ما جلوتر بودند هیکلی دو برابر ما داشتند . تو کلاس ما آدمای یغور زیاد بودند که هر کلاسی دو سال خونده بودن و سنشون دو برابر ما می شد . حتی معلما هم بیشترشون قد کوتاه و ریز نقش بودن  یکیشون آقای میبتی بود که نه کمال داشت و نه جمال قدی کوتاه و تپل داشت جوشی و وسواسی بود همه را دشمن خودش مدونس و فکر مکرد پا تو یک کفش کردن  که به او آزار برسونن روزی نبود تو کلاس یکی دو تا را کتک نزنه یا متلک بارونشون نکنه  با این هیکلش پروا نداشت که با بچه های به اون گندگی هم در بیفته طوری که اگر مخواس سیلیشون بزنه صندلی جلو مکشید مرف رو صندلی وامیساد و مخوابوند توگوش یارو   با این کارش خوب زهرچشی از ما ریقونه ها می گرفت آقای میبتی هر روز که کلاس میمد محال بود جوشی نشه هربار هم وقتی دق دلش سر یکی خالی مکرد برون منبر مرفت و شروع به نطق مکرد تو گفاش   همه اش نیش زبون و سیخ و طعنه بود پا تو کوش همه مکرد از رعیت گرفته تا آغی یون  مگف رعیتا دیدی بیل مذارن سر شونه تو کوچه راه میفتن  برن شاگردی[2] خدا نکنه اگه داری پشت سرشون مری یکی از ته کوچه صداشون کنه همین طور که بیل سر شونه اشونه یک عقب گرد مکنن که ببینن کیه حالا اگر فاصله  تو با او کمتر از طول دسه بیلش باشه خدا نکرده هم قد و قواره او هم باشی شک نکن که بیله کار دستت مده اگه مث شمشیر گردنت قطع نکنه یا نصف صورتت نبره حکماً سر و کله ات خونین مالین مکنه . بابای گاواره [3]می بینی یکی شال چار تخته [4]پر کاه کرده گذاشته رو خرش خودش هم پهلو پهلوی اون داره میاد حالا تو یک کوچه ی سه چهار متری دو سه متر که پهنای شال کاهشه یک متر هم خودش جا بن [5]گرفته تو موخی از همچو آدمی رد شی یا باد دولا شی از زیر شال کاه در بری یا کنار کوچه بچسبی به دیوار که او رد شه در هر دو صورت دو سه کیلو کاه به سر و روت مریزه خیال مکنی او کمک مکنه که از این مخمصه در بری نه والله راس آدم که مرسه یک کنده زانو مزنه بغل خر و مگه هون [6]بی صاب شده خری که داشت راس  راس مث آدم راه مرفت تعادلش از دس مده و شروع مکنه خرکی راه رفتن و اومدن به سمت تو  اوخ همه حساب کتابا و پیش بینی هایی که برای سالم در رفتن از این ماجری کرده بودی به هم می ریزه و چاره ای نداری جز اینکه خود را بسپاری به دست تقدیر  . همه اشون همین طورن بی خیال همه چی خر خود مرونن  چن روز پیشا حوض خونه ام ترک برداشته بود  اسا اوئوردم تعمیرش کنه  گفت باد دیمه درس  کنیم  و ترکاش پرکنیم  پرسیدم دیمه چه چیا مخواد گف آهک و خاکسر  یکی شاگرد دیدم بره از تون حموم  یک واله [7]خاکستر بیاره  ظهر رفتم دیدم  اوئورده رخته میون راهروی خونه رفته اوسام که حالا وعده مده ده روز دگه میاد . خاکسترا میون راه ریخته هررو که مخوام ازخونه در و تو کنم پا تو خاکسر مزنم  ( با این حرف معلم کلاس ازخنده ی بچه ها منفجر شد چون "پاتو خاکستر زدن "در اصطلاح میبدی ها یعنی بودادن )  ولی آقا معلم که پا ور زده [8]بود رو خود نیاورد[9] و ادامه داد اوخ بچه این آدما میان مشن شاگرد تو . هرچه سال ها دود چراغ خوردی و یاد گرفتی خالصاً مخلصاً مذاری کف دسشون قدرت که نمدونن هیچی دشمنت هم مشن  بری این که حالیت کنن که یه وخ فکر نکنی بالاتر مایی بچه ی رعیت باشه تو کوچه که می بینه دری پشت سرش میایی اگر سوآر گوئه [10]پنجه مندازه تو بترجای[11] گو  و مروندوش گو هم که خوش خوشانش شده شروع مکنه به شاشیدن و دوئیدن یا پک[12] انداختن . حالا بیا درسش کن اگه دور هم جنبی پشفته[13] شاش و پک گو سراندر پاد پچل [14]کرده  همین آدم اگر  جلوتر راس یک معلم غریبه برسه از گوئش پایین میاد یه جوری که معلم نبیندش پشت گو قایم مشه .چرا چون مرغ همسایه غازه و غریبه حرمتش واجب . نه خیال کنی بچه آغی یونش بهتره  اونم سر قبر این نشینه سوآر دوچرخه مشه راس آدم  مرسه هی زنگ مزنه و ویراژ مده اعصابت به هم مریزه تازگیا که گل بود به سبزه هم آراسته شد بچه پی یرش کویتیه یه موتور انداخته زیر پاش تو کوچه دری بری خودت راه مری یه هو یه چیزی مث باد 120 روزه ازکنارت رد مشه بنددلت پاره مکنه علاوه بر گرد و خاک دود هم به خوردت مده


[1]- meyboti : تلفظ عامیانه میبدی

[2]-šâgerdi  :شاگرد به معنی کارگر کشاورزاست وشاگردی دراین جا به معنی کارگری که زمین راشخم می زند  

-[3] gâvâra : کارگری که با گاو یا الاغ بارکشی می کند

[4]- دست بافته ای ازموی بز که درقطعاتی به عرض 50 سانتیمتر وطول دل خواه می بافند وچهارقطعه دومتری آن  را به هم می دوزند وبه چهارگوش آن نیز طناب های مویی به طول 30 تا 40 سانتیمتر ازآن برای ظرف حمل ونقل کالا وبیشتر کاه وگندم استفاده می کنند  

- [5] ban : بند ، بندگرفته یعنی اشغال کرده

[6]-hun  : لفظ راندن الاغ

[7]-vâla  : گاله ، دستبافته پنبه ای شبیه جوالی که از پهلوشکافته اند از آن برای حمل کود وخاک ومصالح ساختمانی مثل آجر وخشت استفاده می شود

[8]- pâ var zada  : اصطلاحی است برای کسانی که حرف نابجا می زنند

[9]-ru xod nayavordan  : خطای خودرا نپذیرفتن ، تظاهر کردن به اینکه خطایی مرتکب نشده اند

10-  suâr-e- gowae سوار گاو است

[11] -batar jâ  : نام استعاری برای عضو تناسلی موجود ماده اعم از انسان یا حیوان . کشاورزان صاحب گاو ماده برای سرعت بخشیدن به حرکت حیوان بخصوص وقتی سوارش هستند پنجه در رحم گاو فرو می برند و او را غلغلک می دهند  

12- pak  : تپاله

13-  pašofta : ترشح

 14- pacol : کثیف

/ 7 نظر / 19 بازدید
مهدی

سلام همشهری با پستی در مورد فساد زنان عیر بومی در شهرمان آپم ممنون میشم شما هم نظر بدید[گل]

جلیل

خوشکل!!! آبروی میبد و نبر -اینقدر فرهنگ داریم !!! دیگه نمیخواد به همه ثابت کنی...یه ذره عفت کلام داشته باش.

محمد سعید

سلام. چند رقته نوشته های شما را می خونم. منظورتان از آقای میبتی حاجی آقا احمد صلاحی است؟ خداوند دوتایی شما را برای میبد حفظ کند.

فیروزابادی

به حای سراند پاد( قد و بالا)د استفاده هم می شود اصصلاح گرد و دولخ بیشتر استفاده میشده

فیروزابادی

استاد با تشکر از شما در جهت احیای اصطلاحات محلی. خدا به شما در جهت مستند سازی فرهنک میبد و تاریخ فیروز اباد و هنر و غنای زبان محلی مان توقیف و به شما سلامتی و طول عمر عنایت کند .تاکید من در جهت مستند سازی شحره نامه فیروز اباد است

فیروزابادی

اصطلاح بشن و بالا به جای قدو بالا استاد اصطلاح محلی (مدفرین) یعنی چه در اصطلاح محلی ما (اورج) یعنی معدل داریم. به نظر شما این اصطلاح معادل اوریج انگلیسی به معنای معدل و میانگین نیست.مثلا ما برای خمره بزرگ اصطلاح (تپو)داریم که محل نگهداری حبوبان وگندم است .ایا معادل دپو در زبان انگلیسی نیست؟

شهرزاد

دست رو نمیشه در رحم گاو برد احتمالا منظورتون واژن گاو بوده