تمون لیفک دار

36- تمون لیفک دار

طوبی هنوز حال واحوال کردنش تموم نشده بود ، مث بچه ها که یک خبرتازه ای مخوان به آدم بدن ، دیدی چه ذوقی مکنن ، باهمون ذوق وشوق به مادرگف  : امروز تو حموم جات خالی بود ، نمدونی چه معرکه‌ای بود،زن "جمازگ "خو (xo) دیدی قرگ (qerog) داره  شوئرش کویتیه و هر رو پرنای مکش مرگ ما براش مفرسه،دیرو (دیروز)حموم بود، تو رختکن داشت رخت برش مکرد،از تو بقچه سوزنیش“ تمون لیفک دار“ دراوئوردکه پاش کنه چشت‌ روز بد نبینه،حووگ (havvog ) دختر آغاحسین  پرید روش ،تمبونش گرفت انداخ تو حوض رختکن حموم و بعدشم هرچه رسید بهش گف “ازکی تاحالا گدا گشنه‌ها تمون لیفک‌دار پامکنن؟هنوز رشکای (rešk) بنگا  ( bangâ) تمونتون کسی نمتونه بشماره،  اقه آدم  شدید که ادای “آغی‌یونا“در بیارید ؟!! " هنو پی‌یرت طناف کمر مبنده و بند تنبوش مثل“ اوسال “(owsâl) خر گرخته (خری که افسارازدست صاحب کنده‌فرارکند) گل (gal) دس و پاش مپیچه (6) اوخ  تو تنبون لیفک‌دار پات مکنی ،اگه راس مگی اول برو یه تسمه کمر بری پی‌یرت بخر چن بار کردم بگم حالا تو حریره بی نمک ازکی تا حالاخورا جزء آغایونا حساب مکنی هنو آغ بابای پی یری خودت هم که همیشه بندساعتش آویزونه[1]

مادر : او پرت فامیلای مادریشه که دختر عیبناکشون بسن به خیک پی‌یرش حالا سر آغایونا شده!

طوبی :  په بیخود نی که شوئر من  هنوز حاضر نیس  پرن تنبون امروزی برش کنه ، هنو دس از تنبون “ کردی بر نمداره( پاچه گشاد) یه‌بار گفتم  ، دگه از “کار هفتگ“براشپرن درس نکنم،یه گز پارچه “مسته ریزه “(mestariza) خریدم دادم خیاط بدوزه  او “خو“ (xo) گف من این یقه هایی که سر شونه بازمشه نمدوزم گفتم باکیش( bâkiš)نی ،مث پرنای حالی (hâlay)  یقه‌اش رو سینه بذار ، وختی پرن اوئوردم خونه دادم اسمال که بر کنه، خواهر روز بد نبینی،همین که چشش افتید به پرن ،اقه فحش ومنارم داد که نگو و نپرس ، هی این ور اون ور پرن نگا مکرد ، و مگف : “زنکه فلون فلون شده کی دیدی من این پرنا بر کنم؟ اینا مال بچه قرتیوگا هه “آخرش بری اینکه شر بخوابونم، پرن از دسش پس اسوندم و خودم یقه جلوش دوختم ، و یکی یقه سرشونه براش وا کردم اونم یه روز تنش کرد رفت صحرا ،از صحرا که برگشت در اوئورد ، انداخ اون‌جا و گف این پرن تنم مکنم “گل گلیگم“ (gelgeliyogom) مشه  همون پرنگای همیشگی برام بدوز .


[1] - اقشار معروف به رعیتی بندلیفه‌ی تنبونشان گره زده زیرشکمشان آویزان بود که شوخ طبعان به‌آن بند ساعت می‌گفتند .

/ 4 نظر / 20 بازدید
امیرحسین

سلام من هم کارشناسی ارشد مکانیک هستم. خوشحال میشم به وبلاگ منم سر بزنید

ارمان

از بزرگان محلات با اسم بیشتر بنویسید قطعا این بزرگون وقفیات کارهای خیر و نیکی داشتهاند مثلا اقا سید سعید در میبد میبد مدرسه اورد (نقل از کتاب مرحوم سعیدی فیروز ابادی) یا ذکر نام حاج اقا محمود صالحی اکبر اقا موسوی از اعضای انصاف فیروز اباد حاجی کاویانی و پدرش-- حاجی شیخ رضا- سید داوود - پدر صادقیان ها (فرش ستاره کویر یزد)که مازاری داشتند شاید رغبت به شجره نویسی که اتفاقا همه فیروز ابادی ها را فامیل و متصل هم بگیرد با رغبت شما شکل بگیرد ظاهرا شاخه علمی در امروز به نام شجره نویسی است امیدوارم شما میتکر و مبدع شجره نگاری و شجره نویسی در فیروز اباد باشید چرا که با اطمینان بسیاری از اهالی محله بزرگ فیروز اباد را به هم معرفی و متصل خواهید کرد و این اقدام شاید هنوز هم خیلی دیر نشده باشد 09131527024

شهرزاد

این دگه خیلی غلیظ نوشتی نفهمیدم چطو شد؟ کی پرته؟