هرچه ماخواسیم نه اون شد هرچه خداخواس همون شد

 

22- هرچه ماخواسیم نه اون شد

هرچه خداخواست همون شد

 

عاموکیسه چپقش ازتوجیب قباش دراوئورد ، کیسه توتون را کجکی گرفت ، وسرچپق را توکیسه برد ، پر توتون کرد بعدهمین طور که چپق رامیون دولایه کیسه گرفته بود       توتون های زیادیش را با انگشت شست ازسرچپق توکیسه رخت ، ومیون توتونی که توسرچپق بود ، با انگشت گودالگ کرد  بعدش هم بادست حبه کوچک آتش راازمنقل روبروش برداشت وهی تودس چرخوندوچرخوند ، که دسش نسوزه ، اوئوردگذاش توگودالگی که میون توتون سرچپق درست کرده بود، بعدش لوآش غنچه کرد ،  سرنی چپق گذاش میین اونا وبناکرد ، پک زدن ، دوسه تاپک که زد، دود چپق دراومد ، ان باره عامو تااونجا که تونس،  هفف کرد، و نفس بالاکشید ، بعدش هم یک شوت محکمی به چپق زد، طوری که من پیش خودم گفتم ، خی کنم مخوادچپقم فروبده ، حالا دگه صورت عاموتودودگم شده بود  همون طورکه مث کوره آجرپزی دودازدهنش درمداد  ، گفت اون روزا که وسیله درس حسابی نبود ، هرکه مخواس بره مکه همه نصیحت وصییتاش مکرد ، و اگه چیزی هم داش به      بچه هاش صلح مکرد ، که اگه برنگشت ، بچه هاش توتنگنا نیفتن ، ازهرصدتائی که مرفتن ، چهل پنجاتاشون تلف مشدن مخصوصاً اگه به توئسون میفتیدن ،  که واویلابود ، گرمای عربسون واوئای گرم وشور ، وبا مگرفتن سر دوروز لنگشون هوامرف ، این مرتگوگ هم مخواس بره مکه ، داروندارش چهارقفیز زمین بود ، ویک دختر ، به برادرش گف ، من اگه برنگشتم ، دخترم بااین چهارقفیز زمین مدی ابولگ ، اگرم برگشتم خو ، دگه هرچه قسمت باشه ، اورفت وتفاق دگه برنگشت ، تومکه مرد ، وهمون جا خاکش کردن ، ابولگ هم صاحب زمین شد ، وهم زن ، خدابخوادبده ، بنده چه کاره اس ابولگ اومدو ، تواین چهارقفیز زمین جوترش کاشت  ، دس برقضا اون سال ،  سال جوترش بود ، تواین چهارقفیز زمین 400 من جوبرداشت کرد ، تواین بگیربگیرا ، ولات ناخش شد  وقحطی اومد ، مردم دومن کروزه مدادن ، یک من جوترش  مگرفتن ، ابولگ 400من جوئش داد ،800 من کروزه گرفت ، این کروزه سرمایه کرد ، خودش مبرید ، وکارمکرد ، وچادیشومباف  ومبردشهر مفروخ  ، کم کمگ با این تاجر واون تاجرآشناشد وجنس نسیه مگرفت ، و میمدتوولات مفروخ ، آهن ورنگ وشکر ازشاهرودمیوئورد ، اون وقتا رنگرزا بازار شون خیلی داغ بود  خاطراین که همه زنکا کارمبافتن ، همه کاراشون مدادن رنگرزا رنگ مکردن ، وهاش اون لباس مدوختن ، پرن تمون ، قبا چادرسرشون همه اش ازاین کاروگای هفتگ ودوآزه و ، نمدونم چه چی  بود ،  رنگ هم ازروسیه میمد ، شاهرود بندرگاه بود  ازروسیه میوردن شاهرود ، ازاون جام شترداربارشترمکردن هدکویرمیوئوردن اینجا ، یگ روز ابولگ به طرفش مینویسه ، که دوتا بشکه رنگ براش بفرسه ، اون مرتکه هم حالا یا رنگا رودسش مونده بود ، وعللدی این کارکرد ، یا به قول بعضی ها مگس جلوی دو ریده بود ، که اون بیس خوند ، هرچه بود ، یک روز آغائی که شما باشید ، ابول مبینه که یک قطارشتر ، نفری سه تابشکه روش بسه ، واومدن دردکونش ، ای دل غافل اینا چه چیه ، این همه رنگ بری کی اوئوردید ، ساربون مگه بری شما  ، من کی اقه رنگ خواسم ، حالا چکاکنه ، چکانکنه   نمشه خوپس بفرسی ، تحویل مگیره ، به طرفش پیغوم مده من دوتا بشکه رنگ خواسم ، چرااقه فرسیدی ، من پول ندارم مشتریشم ندارم ، بگوچه خاکی سرم کنم ، اونم پیغوم مده خاک کربلا سرت کن ، باکیش خو نی ، پیشت باشه ، هروخ جافروختی ، پولش بفرس ،  اینم خو کارخداسریک ماه نمشه  روسیه جنگ مشه ، وهمه راه ها مبندن ، دگه تاجرانتونسن رنگ بیارن ، قیمت رنگ یک برده شد ، ان بارم ابول هی رنگافروخت ،  وزمین خرید ، " اَو "(ow) خرید ، دردسرت ندم   عامو  ، به حق این سوی چراغ اگه اینا که مگم قصه باشه  روزی که ابولگ مرد ،  که خیلی هم عمرنکرد ، من بودم ، که سیاهه ارث ومیراثش بالامدادن  ، صدقفیز زمین ده نو با13 تأسو "اَو" داشت ، صدقفیززمین ولی آباد( پهلوان آباد)با13 تأسو  اَوئش داشت ، چهارتأسو اَوء سیدآباد ، چهارتأسو اَوء بجری   یک تاق اَوءمحمودآبادداشت ، یک باغ داشت 14 قفیز ، 55 جره اَوء خارجار، 75 جره اَوء کسنویه ، 85 جره اَوء جدیده ، 55 جره اَوء محمودی داشت ،  اینائیش که من یادم مونده ، نمدونم چقه زمین پسه زارتوبفرو ، چن تاباغ تومیبد وبشنیون داشت  تاآخرعمرشم ، هنوهمون قبوگ دراز برش مکردو ، گیوه لنگ ولنگ پاش بود ، یک گونی ارزن مرختی سرش یک دونه روزمین نمرخ ، اگه نمشاختیش مخواسی دوریال بذاری کف دسش سربه سرش مذاشتن مگفتن ، توئسونا یک لنگ گیوه پامکنه  بغل بغل سایه دیوارراه مره ، که پای برهنه اش توسایه باشه هرجام که سایه مگشت ، این لنگ گیوه مکرد ، تواون پاش جای جاشم غیرتی مشد ، مگفتن یک باررفته مشهد ، تو مسافرخونه جابگیره، مرتکه مسافرخونه ای خی کرده ، گداهه راش نداده ، اونم مگه من مسافرخونه ات مخرم ، هومخره    زن عامو ، تال چای را  روزمین هل داد ، ونزدیک تربه ماگذاشت وگف چایدون سرد شد ، پیرون قدیم گفته ان :

هرچه ماخواسیم نه اون شد

هرچه خداخواست همون شد

 

واژگان واصطلاحات

مبرید : بریدن پنبه منظور جداکردن وش ازپنبه دانه است ، که به آن محلوج می گویند ، این کاررابادستگاهی به نام چرخ "دونه بری" انجام می دادند ، دردفترپنجم کتاب "چهل گفتار درمردم شناسی میبد "که زیرچاپ است ، به تفصیل توضیح داده ام .

کارمکرد : دراین جا یعنی پنبه می کرد ، محلوجی راکه باچرخ مزبوربریده بود ، به وسیله کمون ومشته پنبه می کرد

عللدی(alladey) :  ظاهراً تلفظ عامیانهعلیحده است ، که درمعنی  عمداً به کارمی برند .

/ 0 نظر / 10 بازدید