بزرگ محله ( قصه بچه های میبد )

 

بچه ی محمود آباد بود خیلی وخ مشد ندیده بودمش موهاش سفید شده بود حکماً بازنشس شده . تو اتاقک قطار کنارش نشسم او هم داشت میمد میبد اما پکر بود خیلی گرفته بود گفتم چه مرگده سگرمه هات تو هم کشیدی گف بعد سالها اینم احوال پرسیده گفتم حالا دیدمت نمدونم گریه کنم خنده کنم چه غلطی بکنم گف اگه رفیق منی بیا با هم گریه کنیم محمودآباد از دیرو یتیم شد یه مرد داشتیم اینم مرد گفتم این پی یر محمودآباد کی بود که مرد گف فتح الله خان مشناختیش گفتم کیه که نشناسدش همیشه یه کیف سیاه زیر بغلش بود و از این اداره در میمد مرفت تو اون اداره صب تا شو این کارش بود . گف خداییش بخواهی همه ش دنبال کار مردم بود با هر دز وکلکی بود کار مردم راه منداخ خودش یه وخ مدیر مدرسه بود . بازنشس که شد خودشو وقف بچه های مردم کرد ده بیس سال مدیر بود و شاگرداش هریکی به یه جایی رسیده بودن هرجا بودن پیداشون مکرد وحکمشون مکرد هرکار متونن بری بچه های محل بکنن چون سلوک داش حرفش مخوندن با یک حساب سرانگشتی به کمک همین شاگرداش وریش گرو گذاشتن پیش این واون بگم بیشتر از 300 نفر سرکار گذاش درغ نگفتم .گاهی یه زرنگی هایی مکرد که آدم شاخ در می آئورد یه بار کار خودم تو اداره لنگ شده بود مخواسم منتقل شم قبول نمکردن . یه روز دیدم تو اداره این ور اون مدوئه رفتم پیشش گفتم اگه متونه یه کاری برام بکنه گف درخواستت بنویس گفتم نوشته ام دفتر ازم نمگیره گف همری من شو دنبالش راه افتیدم گوشه اگ راهر ووسید و کمین کرد همین که نامه رسون پرونده ها برداشت ببره بری رئیس پشت سرش راه افتید و نامه ی من انداخ رو زمین و نامه رسون صدا زد و گف یه نامه از پوشه ات افتید وردار معلوم نی مال کدوم بد بختیه نامه رسون هم برگشت نامه از رو زمین برداش گذاش لای پوشه و گف خدا خیرت بده حاجی اونم روکرد به من وگف باقیش با خودت رئیس این درخواست را امضاء مکنه  چون نامه ای که لای پوشه بگذارن از صافی گذشته همین طورم شد . حالا او مرده دگه کسی نی دنبال کار بچگای مردم بدوئه شاید آدمای کارچاق کن باشن اما یه قدم مف برنمدارن گفتم قدیما هر محله یه بزرگی داش آبروی ولاآت بودن باچش و هم چشی هریکی به فکر آبادی     محله ی خودش بود یکی مرف دنبال مدرسه آوردن ، اون یکی دگه مرف دنبال بانک آوردن بزرگ محله ی دگه بری اینکه دنبال نشه مرف دنبال تلفون خونه آوردن تو محل . یه وخ مدیدی سر سال آبادی صاحب کلی ادره وبند وبساط شده  حالا دگه هیج جا بزرگ نداره جاشون یه مشت پاچه پاره نشسن که جزخراب کردن محل کاری ازشون برنمیاد.

/ 2 نظر / 37 بازدید
م-س

سلام. خوب بود. باد قدیما را زنده کردید. خدا بیامرزدش.

شهرزاد

سلام کجا میشه کتابتون رو تهیه کنم میخام به یکی یادگاری بدم