شبیه مختار

۱۰- شبیه مختار

اسمال اول حلقه گلمبک ها راکه مث کلگی اسب بود دورسرشترانداخت ،گلمبک ها که هریکیشون به رنگی بود  دورتادور صورت شتررا گرفتند و یکیش که مث تاج خروس بود،درست بالای پیشانی شترقرارگرفت ، اسمال با چند نوار از گلمبک ها که به طناب باریکی رشته کرده بود، همه سینه وگردن ودست وپای شتر را هم تزئین کرد، بعد یک کرکری بزرگ به گردن شتر بست ، وپتوی سبز راه راهی  روی جهازش انداخت ، افسارشتررابه دست پسرش گیتمن ینه ( اسمیه که بچه هاروش گذاشته ان) دادوگفت شترببررومیدون ، منم پشت سرت میام ،چشمم به شترافتادکه باغرور سربالا گرفته وسینه پیش داده بود ، میگن شترحیوون اغوزیه ، واقعا احساس می کردم ، بااین شکل وشمایلی  که برایش ساخته اند، احساس غرورمی کند ،اون روزکه خونه طوبی بری فال دوره رفته بودم ازگیتمن ینه قول گرفتم که امسا ل شبیه مختارسوآرشترم کنه  دیروز هم که بری سیزه بدربانا صر برادرم شآوا رفته بودیم وگیتمن ینه رااونجا دیدم ، یادش انداختم که چه قولی به من داده واوگفت صبا بیا خونه امون به پی یرم نشونت بدم ویه جوری راضیش کنم ، حالا به این امید اومده بودم خونه شون  ولی ندیدم که با پی یرش حرفی بزنه ، مث جهودای کتک خورده دنبالش راه افتیدم اومدم میدون ،وقتی به میدون رسیدیم ، یک قطا رشترکه 30 تائی می شدند؛ ته رودخونه کنار  میدون ایستاده بودند ، به سروگردن ودست وپای همه شترها گلمبک های قرمزونارنجی وزنگ وکرکری آویزان بود  غفوری بابای میدان به اونها که  طبل داشتند گفت ، همه تون جلوجم نشید ، طوری باشه که هرچارپنج شتری یک شترطبل داشته باشه ، گروهی که جزء سپاه اشراربودند ، حسین دول دول راکه جوان تنومند وخل وچلی بود فرمانده خود  کردند، آنها سروصورت فرمانده را سیاه کرده یک گونی به تنش ، وگردن بندهائی ازگوله شتروپشکل بز به گردنش انداختند واورا وارونه سوارگاو سیاه نری کردند ، بعدپاچه های شلوارخودرا ورمالیدند وهریک ترکه اناری دردست گرفتند ،ودور اوجمع شدند، آن طرف  ترحسن ملاکاظم  درنقش مختار پرن ظهرعاشورا  به تن کرده باعبا وعمامه سواراسب آماده حرکت شده بود ، دوراونیز جوانان بسیاری ایستاده بودند وهریک  چوب بلندی که مارپیچ وار به رنگ سیاه وقرمز رنگ شده بود ،دردست داشتند ، غفوری باصدائی که اندکی خشونت درآن بود  به شیپورچی ها گفت  همه آماده ان ، ماطل چی هسید ، شیپوربزنید راه بیفتیم  عباس ویکی دگه که من نمشناختم ،شروع به زدن شیپورکردند  همه اونائی که طبل داشتند نیز باچوبی که سرآن نخ گلوله شده بود ، به طبل هاشون کوبیدن، ازصدای بم گام گام طبل ها  بیل بیل شترها وزنگ وکرکری گردنشان رعشه به تنم افتاد هنوزدربیم وامید این بودم که نکنه گیتمن ینه ، بدقولی کنه یاازترس پی یرش سوارشترم نکنه   دیشب هم باهمین ترس خوابیده بودم که همه شب خواب ناپرهیزی می دیدم  ، خواب می دیدم که یک شترمست دنبالم افتیده ، هرچه مخوام بدوئم وازدسش بگریزم نمتونم ، آخرش هم همین طورکه بیل بیل مزدوکیسه گنده ای ازکناردهنش  دراومده بود به من نزدیک ونزدیک ترشد ، سرش جلوائورد که دندونم بگیره ، کیسه ش که پرکف بود پاره شد ، کفا مث سیل اززمین  بلندم کردن وباخودبردن ، حالاهم این شتراکه بادهن پرکف مدیدم یادخواب شبم میفتادم ومی ترسیدم ، فقط دلم خش بود که شتر اسمال مست نیست و بیل بیل نمزنه ، همه که آماده حرکت شدن ، اول طرفدارای مختارچوب های خودراسردست بلند کردندوبه نشانه آغازحرکت گفتند برجمال محمد ومیم دوم محمدرا تاآنجا که نفس داشتندکشیدند ،وآل محمد صلوات یاران حسین دول دول نیز ترکه ها رابلندکردند ونعره زنان گفتند“ پاچه سروبالا“ باهمین شعارها که مرتب تکرارمی شد ازدروازه میدون واردکوچه شدیم ،  مختارجلووحسین دول بافاصله کمی دنبال او وبعدقطارشتروآخرهمه زن ومردای زیادی که ازهرکجا آمده بودند اول وآخرصف معلوم نبود ، به اول بازارکه رسیدیم .ادامه دارد

 

 

/ 0 نظر / 15 بازدید